|
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم
چـه بگــویم غـصه نـانم امـان بـبریـده است و تـو تـکـرار کـنان آه از عـشق هـم آخـر سخـنی بـایـد گـفت چـه بگــویـم از عـشـق؟ مـن کـه صـد در بـه ادب بـگــشودم و دو صـد پـند پـدروار مـرا بـه سوی بـیکـاری سوقـم داد بـه سوی بـیمـاری چـه بگـویـم بـا عـشق؟ یـک شـماره تـلفن که حروفــش هـمه در دفـتر من سایــیده است و نـشان و نـام صـاحـب آن زیر صـدها خـط درخـواست زهـم پـاشـیده است.
گفتمش دل میبری پرسید چند؟ *** برنگرد،
و اين منم زني تنها
دوش چه خورده اي مگر ؟ بوي شب و شراب نيست
شب تيره و ره دراز و من حيران
اين لحظه كه هستم *** اي که از کلک هنر نقش دلانگيز خدايي
بعد از ان ديوانگي ها اي دريغ
هر سر موي مرا با تو هزاران كار است اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست
نمي دانم کجايي در چه حالي؟ *** مرگ من روزي فرا خواهد رسيد ***
|
About![]()
وقتی تنهاییم ، دنبال یک دوست می گردیم. وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم. وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم و باز تنهاییم...
Home
|